سلام واقعا یادش بخیر الان تی وی روشنه و داره خونه مادر بزرگه رو نشون می ده برنامه ای که مال سال ۶۶ و خیلی از کسایی که الان برای خوذشون اسم و رسمی دارن تو اون یا عروسک گردانن و یا گوینده منو برد به حال و هوای اون سالها البته برای کوچک تر ها اصلا جزابیتی نداره خب حقم دارن نه هیجانی و نه زیبایی بصریی !!! خب برای من تدایی کننده خاطرات زیادی از زمان کودکیمه خاطراتی که همشون الزاما شاد و خوش نیست ولی برام شیرینه خاطراتی که هر کدوم گوشه ای از ذهن منو مشغول کرده و بخشی از شخصیت منو شکل داده اصولا شخصیت هر کسی تو کودکی شکل می گیره و کودکی هرکدوم ما ماکتی از بزرگی ماست شاید همه ما بازی ها کودکیمون را به یاد داریم و اگر خوب فکر کنیم اکثر ما الان هم کارامون در راستای بازی های کودکانمونه وشاید بد نباشه بدونید افراد موفق کسانی هستند که زندگی و کار بزرگیشون ادامه کودکیشونه ولی ای کاش گاهی می شد چشمتو ببندی و برگردی به سالهای بچگی وای خدای من چی می شد برگردی و ببینی ۶ ۷ سالته تو خونه قدیمی پدری هستی نه دغدغه ای نه مشغله ای و نه مسئولتی برزگترین دلمشغولیت خواب زورکی بعد از ظهره و برزگترین شادیت دوچرخه سواری تو کوچس هه کوچه هیچ دقت کردید دیگه هیچ بچه ای رو تو کوچه نمی شه دید یا پدر مادر ها دیگه به محیط اعتماد ندارن و یا عیب و عار می دونن بچه تو کوچه بازی کنه و با بچه های محل دوست شه کاش می شد هنوز هم با یه پفک خر شیم کاش می شد هنوز هم با یه بابادک به اوج لذت برسیم کاش می شد هنوز هم بخاطر یه مداد رنگی گریه کنیم کاش می شد هنوز هم با یه دوچرخه احساسی بهم دست بده که الان با یه مرسدس اس ۵۰۰ نمی ده کاش می شد هنوز هم برای خودمون رویا داشته باشیم رویاهایی که الان فقط بهشوش می خندیم کاش می شد هنوز هم برای خودمون یه جیرهای خصوصی!! رو قایم کنیم و دلمون طاقت نیاره و دائم بریم سراغش کاش می شد هنوز هم روزی صد بار با داداش قهر کنیم و صد و یک بار آشتی کاش می شد هنوز هم وقتی دوستمون رو می بینیم از ته دل بخندیم کاش می شد کودک ماندگی مزمن می گرفتیم و همیشه کودک می مانیدم |